امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه سن داره

مسافری از بهشت

محرم 93

1393/8/28 22:35
نویسنده : nastaran
167 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزدل مامان محرم امسال دومین محرم شما بود.امسال هم مثل سالهای قبل به هیئت خودمان رفتیم،البته برنامه ریزی برای کارها با وجود شما خیلی مشکل بود!شب ها که به هیئت می رفتیم گاهی پیش من بودی و گاهی پیش بابایی.البته من بیشتر دوست داشتم که پیش بابایی باشی تا با نحوه عزاداری آقایون آشنا بشی.شب ها که از هیئت برمی گشتیم به خانه شما حسابی پرانرژی بودی و تقریبا تا ساعت 3:30-4 صبح با هم سر و کله می زدیم تا بخوابیگریهگریهخواب آلودخواب آلود

نفس مامان این روزها هرجا صدای روضه و یا نوحه می شنیدی می گفتی "حسین" و شروع به سینه زدن می کردی.الهی قربون اون دستهای کوچولوت برم من که انقدر خوشگل سینه می زدی عزیزدلم...بغل

امسال دهه دوم از هیئت اقوام بابایی محروم شدیم و فقط شب آخر تونستیم بریم و تقریبا بیشتر ساعات عزاداری رو شما و بابایی داخل ماشین بودید.گویا شما از صدای بلند مداحان ترسیده بودی و بابایی هم شما رو برده بود تو ماشین که اذیت نشی.

نفس مامان در هیئتمحبت

جوجوی من برای رفتن به هیئت آماده شده و اعتراض داره که چرا نمی ریم،قربون اون ادا و اصول های خوشگلت برم منبوسبوس

فندق مامان داره با ریموت پارکینگ بازی می کنه.دکمش رو فشار می ده و وقتی چراغش روشن میشه خوشش میاد و تعجب می کنه!خندونک

 فدای پسرک یکی یه دونه خودم بشم من که انقدر خواستنیههههبغلبغل

عشق مامان تازگی ها همه چیز رو بغل می کنهزبان اینجا هم به قول خودش فرمان ماشین رو بغل کردهخندهخنده

این هم شیطنت های شبانه امیرعلی بعد از اومدن از هیئت...محبتمحبت

نفس مامان از دراور بالا می ره و بعد میاد پایین و کلییییییی ذوق می کنه.فدای خندیدنت بشم من نازپسرمبغل

اینجا هم رو دراور ایستاده و پا می کوبه و ذوق می کنه!!بوس

امیرعلی در حال خراب کردن گوشی مامانی متفکر

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)